|
|
|||||
|
|||||
|
می دونم دیگه براتون مهم نیست ولی از این به بعد تو این وبلاگ مینویسم و فقط برای خودم. http://binamoneshon.blogfa.com قبل از رفتنم از این وبلاگ بگم دلیل ترک کردنشو من تو هر پستی که می زاشتم می دیدم نطرات من بالای بیستا بود و همه تعریف و تمجید و این حرفا بود ولی من هیچ کدوم تائید نمی کردم با خودم گفتم یه پست بزارم نظراش ازاد باشه ببینم چی می شه دیدم که اون همه تعریف و تمجید و... همش الکی بود دلم زد بد جوری حالا تو این وبلاگ فقط برای خودم می نویسم و نه برای هیچ کس دیگری................
نوشته شده توسط حمید(ر.تنها) در دوشنبه 11 شهریور1387 ساعت 23:44 | لینک ثابت |
می دونم دیگه براتون مهم نیست ولی از این به بعد تو این وبلاگ مینویسم و فقط برای خودم. http://binamoneshon.blogfa.com قبل از رفتنم از این وبلاگ بگم دلیل ترک کردنشو من تو هر پستی که می زاشتم می دیدم نطرات من بالای بیستا بود و همه تعریف و تمجید و این حرفا بود ولی من هیچ کدوم تائید نمی کردم با خودم گفتم یه پست بزارم نظراش ازاد باشه ببینم چی می شه دیدم که اون همه تعریف و تمجید و... همش الکی بود دلم زد بد جوری حالا تو این وبلاگ فقط برای خودم می نویسم و نه برای هیچ کس دیگری................
نوشته شده توسط حمید(ر.تنها) در دوشنبه 11 شهریور1387 ساعت 23:43 | لینک ثابت |
سلام دوستان نمی دونم چند وقت اصلا حوصله ندارم می دونم متوجه شدین چون وقتی واسه وبلاگم نمی زارم و از اون بد تر چند ماه هست که هیچی ننوشتم می خوام یه مدت خلوت کنم شاید سر حال بیام این مدت چند ماهه فقط می اومدم و سر می زدم و می رفتم حالا ولی چیزی نمی نوشتم راستش می ترسیدم شعرام به آخر برسه.... از تمام دوستانم که من تنها نزاشتن از جمله آزاده سید مصطفی و میترا و ویکتور و .... تشکر می کنم ولی مثل اینکه اونا هم من یادشون رفته . از روز اول نشده بود من لینک بدون نظر داشته باشم ولی الان.... در ضمن من تمام کسایی که تو این مدت من اذیت کردن و حتی مجله ... که شعرای من چاپکرد و مسخره کرد هیچ کینه ای ندارم وحلالشون کردم و اینم بگم رفتنم بخاطر اونا نیست. برگشتنم دیگه معلوم نیست با خدا و با شماست چند روزیست که حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفاُل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت...:
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم... (شعر از وبلاگ http://www.alone1girl.blogfa.com/ وصف حال من) مثل همیشه آخر کلام من یا علی
نوشته شده توسط حمید(ر.تنها) در دوشنبه 10 تیر1387 ساعت 20:31 | لینک ثابت |
سلام چند وقط نبودم و متوجه شدم که قالب وبلاگم مشکل پیدا کرده من ببخشید. هوای پر تلاطم توی دریا خورشید و طوفان توی صحرا آتش و باد توی جنگل اشک و باران توی ابرا دل تنگو غم دنیا روح سرد و سنگ زهرا خشم و غضب از سوی یار آه و فقان از سوی تنها غروب عشق با نامه ها طلوع عشق با خنده های پر صدا شروع غم در شعر من رهوار دل سوی بلا پایان غم در وصل او جلودار کاروان عاشقا تنها نوشت نامه به او شاید که خواند روزی خدا
بچه ها کنکور نزدیک برای همه آرزوی موفقیت می کنم یا علی
نوشته شده توسط حمید(ر.تنها) در جمعه 31 خرداد1387 ساعت 20:53 | لینک ثابت |
ساقی به سر زلفی زین جام روحانی هرگز نشوم محتاج گر این دل امواج افتاده در جانم محتاج نمی مانم در کام تلخ دنیا افتاده ام از پا دریاب دل و جان را دریاب دل و جان را در آتش جامی من سوزم پی یاری من آشفته خوابی هست دل دوزخ عشقی هست من کس نگفتم راز محرم نبود اسرار جانا بده جامی زین جام روحانی دریاب دل وجان را دریاب دل وجان را گویم من حرف دل محتاج شرابم هی من دل به تو دادم تنها به تو دادم این مرد اگر تنهاست تنهاست که باز تنهاست دریاب دل و جان را دریاب دل و جان را
نوشته شده توسط حمید(ر.تنها) در جمعه 10 خرداد1387 ساعت 10:33 | لینک ثابت |
با عرض سلام خلاصه بعد از مدت ها که این وبلاگ کار خودشو شروع کرده و تقریبا جا افتاده فکر کردم که نیاز هست تا به سوالات و درخواست های علاقه مندان جواب بدم: اول این که بسیاری از دوستان خواسته بودن که من خودم معرفی کنم به طور کامل تا بدونن مذخرفات کی می خونن این بنده حقیر همونطور که می دونین اسمم حمیدرضاست ۱۹ سال سن دارم تقریبا ۳-۴ سال یه چیزایی به عنوان شعر می گم اما در مورد خودم فکر می کنم آدم تودار و منطقی هستم عاشق ادبیات ولی رشتم ریاضی هست اهل تهرانم همیشه رو پای خودم ایستادم و تو دوستی هام خیلی دقت می کنم از دست خیلی ها ناراحتم ولی می تونم به جرئت بگم که کسی از دست من ناراحت نیست و به دوستی خیلی بها میدم و چیزای دی که اگر بخوام بگم می شه تعریف از خود پس ببخشید...
سوال بعد در مورد این بود که این شعرا رو رو چه حساب داخل وبلاگ می زارم؟ باید بگم طبق دفتر شعر خودم و از اولین شعرم تا حالا به ترتیب سعی کردم پیش برم. پرسیده بودن از راه افتادن کتاب خونه باید بگم که می دونین من کنکوری هستم و همونطور که گفتم سایت خوبی واسه آپلود پی دی اف پیدا نکردم. در نتیجه موکول شد به بعد از کنکور. دوستان واسه آپلود بعضی سایت ها معرفی کردن مثل ریپیرشر که گفتم من کار با اون بلد نیستم و فکر می کنم دانلود ازش خیلی سخته در هر حال واسه من فرق نمی کنه چون من که دانلود نمی کنه اگر از اون استفاده نمی کنم واسه اینه که خودم تا الان نتونستن هیچی از این سایت دانلود کنم . دانلود ای ار پیشنهاد کردن من امتحان کردم سرعتش خیلی پاین بود. بعضی ها خواسته بودن با من تماس داشته باشن که من شمارم رو گذاشتم. یک چیزی هم متوجه شدم که بعضی از افراد از مطالب من استفاده کردن بعد به اسم خودشون گذاشتن من از این آدما رازی نیستم. یه خبرم بدم من جدیدا با یک نفر که تقریبا تمام اهل کتاب می شناسنش آشنا شدم ولی نمی تونم اسمش بگم چون می دونم رازی نیست و دارم از اون اصول نویسندگی یاد می گیرم ولی بدونین کار این وبلاگادامه پیدا میکنه اینشالا. من اینجال باید یه معذرت خواهی از خیلی دوستان بکنم که به من سر زدن و من نظرشون در دسترس نزاشتم و یه معذرت خواهی دیگه واسه دوستانی که از من خواسته بودن به وبلاگشون سر بزنم و من نتونستم. و در پایان باید از دوستان خوبم آخرین سایه - ترانه سکوت- آزاده- سید علی- آرزو -و ... تشکر کنم که از دوستان پر و پا غرص این وبلاگهستن و من همیشه با نظراتشون شرمنده می کنن. و پایان کلام من علی یار همتون
نوشته شده توسط حمید(ر.تنها) در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت 18:50 | لینک ثابت |
دلا تا کی اسیر یاد یاری دلا تا کی زیاد هجر یار در عذابی تا به کی به شوق روی لیلی چو فرهاد تیشه بر بیستون داری مزن تیشه بر ریشه این بید مجنون که لاله ندارد داغ دل یاری به سر روی بر سر سجاده کردم ز آه و ناله ای که از دلداده داری بگفتا دل با خدای خویش خوش که بس کی نظر بر این بیچاره داری سحر سر پر زپیمانه کردم ز سوی کوی لیلی دادم ندایی که تنها شد اسیر روی ماهت پریشان گشته شد دل از جدایی که تا کی نازنینم بی وفایی که این دل هم دارد خدایی
سلام چند وقت نبودم دنبال جمع آوری کتاب بودم حتی برای این کار تا اصفهان هم رفتم کتابهای خوبی به دست آوردم الان فایل پی دی اف اونها هم آمادست ولی من کمکی از شما ندیدم یعنی سایت به درد بخوری واسه آپلود فایل پی دی اف بلد نیستین!در هر صورت من منتظرم تا کمک نکنید کتاب خانه هم راه نمی افته
نوشته شده توسط حمید(ر.تنها) در دوشنبه 19 فروردین1387 ساعت 8:40 | لینک ثابت |
مدهوشم مخلوقم به لطف خالق گرفتار
دوستان دوتا از شعرای من سعی کنید حتما بخونید اول مثنوی همون که می گه نشنو از نی ....و دوم یارا همون که می گه دلا برخیز و.... و نظرتون بگید چون خودم این دوتا شعر بیشتر از همه دوست دارم و موضوع بعد معرفی سایتی برای آپلود فایل پی دی اف یادتون نره همون که تو لینک قبلی گقتم.
نوشته شده توسط حمید(ر.تنها) در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت 13:22 | لینک ثابت |
سلام دوستان ببخشید چند وقت نبودم ولی خودم فکر می کنم تو این مدت ترکوندم حالا بگذریم همونطور که خبر دارین من قصد دارم بخش دریافت مقالات و کتاب ها رو راه اندازی کنم از نظر کتاب مشکل ندارم تا الان چند تا کتاب آماده کردم ولی مشکل اینجاست که وبسایتی رو برای آپلود فایل پی دی اف پیدا نکردم که به درد من بخوره یعنی یا سرعت پایینی دارند یا کار باهاشون خیلی سخت خواهش می کنم اگر سایتی را بلد هستین بگین تا زود تر بتونم این بخش از وبلاگرو هم راه بندازم در ضمن از نظرات خوب و قشنگتون ممنونم . علی یارتون حق ندارتون
نوشته شده توسط حمید(ر.تنها) در جمعه 24 اسفند1386 ساعت 16:54 | لینک ثابت |
نشنو از نی نشنو از دل چون روایت می کنند بشنو از من بشنو از شعر چون حکایت می کنند می نویسد دست من از سر دهر نی نگوید می نویسد دست من از سر دهر دل نگوید نی بسوزد دل بپوسد لیک ناستد از نوشتن دست من او نسوزد او نپوسد اجمعین یاری کنند دست من در فلک یاری ندارم دل به این عالم نبندم از ملک یاری بجویم بر فلک مشتی بکوبم نی بسوزد از جدایی دل بپوسد از گدایی شعر نسوزد شعر بگوید از فراغ گل سرخی نی بسوزد مشتی خاکستر بماند از نهادش آن بروید آن گل سرخ بگوید از فراقش ناله هجران بگوید آن که شکست دل بود لیک در بهایش آه بود آه دلیل رویش بود دلیل سرخی گل آن بود از نفیر نی ناله اس بر بال بادی می رود همچو دل بر فراز بال بادی می رود وز خاطر چو مرغی سبک بال می رود آنفیر آن حدیث شعر من سینه به سینه می رود برزبان آن عزیز و آن حبیب چیزی که آن نی نگوید دل بگوید چیزی که آن دل نگوید شعر بگوید نشنو از نی نشنو ازدل نشنو از شعر بشنو از کتاب عترت پس در عمل و سخن گو با من تنها فلیعبدواو رب هذالبیت چه خوش گفت خداوند خرد قل هوالله احد پس به گوش باش و بگو لم یکن له کفوا نحد بارها گفته ام من این سخن او بخواند می نویسم شعر او هر چه در حدیث شعر بود او بگوید من بخوانم شعر او از نفیر شعر من می تراود اشک سرما از نهاد سینه ام می نوازد نغمه های غم تنها من مسافر بهشتم دل به هیچ کسی نبندم لیک بماند آن شعر تنها پس سخن کوتاه بود والسلام
نوشته شده توسط حمید(ر.تنها) در جمعه 24 اسفند1386 ساعت 16:39 | لینک ثابت |
|
درباره وبلاگ
![]()
من اسمم حمید رضاست تصمیم گرفتم حرفام تو این وبلاگ بزنم حالا به صورت شعر یا به صورت متن و عکس هر جور ولی همشون حرف دل من که خودم نوشتم پس اگر از مطالب من در جایی استفاده می کنین ممنون می شم اسم من(ر.تنها) رو که به عنوان تخلصم انتخاب کردم در کنار مطلب قرار بدی. . امیدوارم که مطالب این وبلاگ مورد پسند شما قرار بگیره.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
پیوندها
سایه
ترانه های مشکوک دختر تنهایی ها شمیم عشق معین روزهای بارانی پاییز فریدون مشیری شاملو غریبانه قبرستان زندها سکوت من... عشق من... تنها مانده ( وبلاگ خوب و زیبایی هست) :: قالب وبلاگ بلگفا :: پیوندهای روزانه
امکانات
|
||||
|
کلیه ی حقوق
این وبلاگ توسط |
|||||